خورشید کربلا
سفر واژهای است که همیشه بوی غربت میدهد، غربتی که توأم با دلهره است. دیدن زندگیهای گوناگون و تعامل با مردمانی که شناختی از آنان نداری، دلهره آوری سفر را بیشتر میکند اما این بار جنس سفرمان فرق میکند، به جایی میرویم که خورشید تابناکش، ظلمات شب را روشنتر از روز کرده است. سفر به […]
سفر واژهای است که همیشه بوی غربت میدهد، غربتی که توأم با دلهره است. دیدن زندگیهای گوناگون و تعامل با مردمانی که شناختی از آنان نداری، دلهره آوری سفر را بیشتر میکند اما این بار جنس سفرمان فرق میکند، به جایی میرویم که خورشید تابناکش، ظلمات شب را روشنتر از روز کرده است.
سفر به کشوری را تجربه خواهیم کرد که مردمانش به سخاوت و کرم شُهره هستند و این آن چیزی است که باعث میشود قِرابت و محبت غالب بر غُربت شوند…
پس بیایید به این سفر برویم که غروب آفتابهایش هم طلوع است…
این مطلب بدون برچسب می باشد.

دیدگاهتان را بنویسید