لیلی و مجنون
مبدأمان شهر مقدس قم بود؛ شهری که ما را به سمت مرز خسروی کشاند. و در حین راه از شهرهای مختلفی عبور کردیم. تقریباً نصف راه گذشته بود و کارهای جالب و طنزآمیز ما تمامی نداشت؛ تا به شهر کرمانشاه رسیدیم. در مسیر طاق بستان را به تماشا نشستیم؛ کوهی عظیم که گویند نصفش کنده […]
مبدأمان شهر مقدس قم بود؛ شهری که ما را به سمت مرز خسروی کشاند.
و در حین راه از شهرهای مختلفی عبور کردیم.
تقریباً نصف راه گذشته بود و کارهای جالب و طنزآمیز ما تمامی نداشت؛ تا به شهر کرمانشاه رسیدیم. در مسیر طاق بستان را به تماشا نشستیم؛ کوهی عظیم که گویند نصفش کنده شده است. یکی از بچههای کاروان به ما گفت که این کوه در زمان شاپور دوم بزرگتر بوده…
این گفته مرا یاد داستان لیلی و مجنون انداخت که فردی برای رسیدن به عشقش هرکاری میکرد، حتی پدر لیلی به مجنون میگوید که باید برای رسیدن به لیلی، کوه را بکنی، گویند که او همین کوه را کنده است.
واقعاً چه سری است که فردی دست به این کار بزرگ میزند و یا افرادی حاضر میشوند بیابانی بزرگ و مسیری طولانی را با پاهای پیاده طی کنند؟!
آری!
این همان جذبهی عشق است!
این مطلب بدون برچسب می باشد.

دیدگاهتان را بنویسید