پسر قمی و چلوگوشت
چلو گوشت قمی را یک اصفهانی خورد. یک روز در پیاده روی پسر قمی به حمام رفت و در راه برگشت به موکب، یک پرس چلوگوشت گرفت و وارد موکب شد و گفت: داییِ! من این پرس چلوگوشت رو استدم(گرفتم) میزدم اینجی میرم بدر…. این رختم خشک شد و بعدش میام این نونمو(غذا) میخورم. پسر […]
چلو گوشت قمی را یک اصفهانی خورد.
یک روز در پیاده روی پسر قمی به حمام رفت و در راه برگشت به موکب، یک پرس چلوگوشت گرفت و وارد موکب شد و گفت:
داییِ! من این پرس چلوگوشت رو استدم(گرفتم) میزدم اینجی میرم بدر….
این رختم خشک شد و بعدش میام این نونمو(غذا) میخورم.
پسر قمی رفت بیرون و بعد از ۲۰ دقیقه وارد موکب شد و گفت:
داییِ! چلو گوشت ما شُتُو شد(چیشود)؟
درهمین هنگام بود که پسر اصفهانی با لهجه باحال گفت: اه! چلو گوشت تواِست مِن خوردمِش
-داییِ! نوش جوند میخواستش مال ما یه لقمه میزاریو…. (آقا نوش جانت برای ما یه لقمه تهش نگه میزاشتی)
پسر اصفهانی گفت: ببین یه دنبه رو دوست نداشتم نخوردم میخوای بخور؟!
-داییِ! باب طبع نبوده میگی که این یه ذره دنبه بخور؟
گفت: نه چربی بهم نمیسازه و الا اینم میخوردم.
پسر قمی گفت: اشکال نداره الان بخند تو را پستتو میکنم.
دیگر از آن به بعد پسر اصفهانی تا مینشست پسرم قمی به او میگفت: آره چلو گوشت را خوردی حالا بنشین!
و اگر آب میخورد میگفت: چلوش را خوردی یک آب روش!
این شوخی باعث خنده پسر اصفهانی و قمی شده بود و بعضی از اعضای کاروان یک بار شیخ کاروان گفت: انصافاً تو در حد صدها هزار پرس با این یک پرس چلوگوشت خندیدی.
پسر قمی گفت: همین خندهها و شوخیها یادمان میماند بقیهاش میگذرد.
سعی کنید هر اتفاق خوب یا بدی برایتان در سفر میافتند شاد و خندان باشید و به بقیه همسفرهایتان خنده را هدیه دهید.
این مطلب بدون برچسب می باشد.

دیدگاهتان را بنویسید