آخرین مطالب

روحانی کاروانِ صلواتی

ایرانی‌ها، عادت و رسمی نانوشته دارند که با صدای نُچ نُچ و وای وای شروع می‌شود و با ذکر صلوات به پایان می‌رسد! نمی‌دانم که این رسم از چه زمانی نسل به نسل به یادگار مانده است… درست حدس زدید! نعمت برق! نعمتی که دست کم در عراق، بود و نبودش بیشتر رخ می‌نماید و […]

اشتراک گذاری
08 اسفند 1403
نویسنده : حاج حسین
کد مطلب : 7828

ایرانی‌ها، عادت و رسمی نانوشته دارند که با صدای نُچ نُچ و وای وای شروع می‌شود و با ذکر صلوات به پایان می‌رسد!

نمی‌دانم که این رسم از چه زمانی نسل به نسل به یادگار مانده است…

درست حدس زدید!

نعمت برق!

نعمتی که دست کم در عراق، بود و نبودش بیشتر رخ می‌نماید و قدرش را بیشتر می‌دانند!

خلاصه شروع جریان را از این جا آوردم تا بهانه‌ای برای تعریف شوخ طبعی‌های مایانی، همان طلبه یا به قول خودش، روحانی کاروان، داشته باشم.

 این بار بساط جدید…

بساط صلوات گیری که آن را باز می کرد و نوجوانان را چند دقیقه‌ای با پیامبر و خاندانش، مأنوس و با دعاهای خاص! مشعوف می‌کرد….

دیگر به آمد و رفت برق هم کاری نداشت، او از این مراحل سال‌ها بود که گذر کرده بود…

ابتدای حرکت، انتهای حرکت، وسط حرکت، اتوبوس ایرانی، مینی بوس عراقی، توی مسیر پیاده روی، در موکب، با میکروفن، بدون میکروفن، با مناسبت، بدون مناسبت، با شوخی، بدون شوخی و….

خلاصه تمامی قالب‌ها را خرج این مسیر می‌کرد.

 از اذکار خاص خودش را هم هر از چند گاهی رونمایی می‌کرد:

الهی دل پیچه بگیری صلوات بفرست…

ان شاءالله بی‌حال بمیری، صلوات بفرست….

برای سلامتی این و برای سلامتی کس و کار آن…

برای رزق اولاد کثیر خاصه سه قلوی برای خودش….

برای ازدواج و بچه‌های زیاد نوجوان‌ها….

برای کلاج و دنده….

برای خنده راننده….

برای کمر بنده….

برای نفس پرنده…

دیگر چیزی نمانده بود که برایش صلواتی نساخته باشد…

 البته همه و همه بهانه‌هایی بود جهت سرحال آوردن نوجوان‌ها…

تا این جا منسب روحانیِ کاروانِ صلواتی مناسب و وزین بود…

اما توقف نداشت و دائماً رونمایی و شگفتانه‌ای جدید…. حتی برای جدایی‌اش از کاروان و محل خداحافظی و عزیمت به شهر خودش هم شعر می‌سرود و وصیت‌های رفتاری تنظیم می‌کرد:

 اگه من رفتم کسی لطمه نزنند و سینه چاک نکنند، می‌دانم که من بروم نشاط از جمع‌تان کوچ می‌کند، حلال‌تان نمی‌کنم اگر پشت سر من اشکی، ناله‌ای، لطمه‌ای، پاره کردن پیراهنی اتفاق بیافتد….

لال نمیری صلواااتِ آخر را بلند بفرست… .

به این صفحه امتیاز دهید!

این مطلب بدون برچسب می باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *