«اللهم عجل لولیک الفرج»
جلوی گنبد طلایی، دستهایمان را بالا برده بودیم و برای جاماندگان از پیادهروی اربعین، دعا میکردیم. حتما دلشان اینجا بود؛ شاید دلشکستهتر از ما، و متصلتر به این بارگاه نورانی. به فائزه، مسئول گروه پنجنفرهمان، نگاه میکردم که بیشتر از همه در مسیر، اذیت شد؛ اما یکبار هم خم به ابرو نیاورد. شاید کارهای خالصانهاش […]
جلوی گنبد طلایی، دستهایمان را بالا برده بودیم و برای جاماندگان از پیادهروی اربعین، دعا میکردیم. حتما دلشان اینجا بود؛ شاید دلشکستهتر از ما، و متصلتر به این بارگاه نورانی.
به فائزه، مسئول گروه پنجنفرهمان، نگاه میکردم که بیشتر از همه در مسیر، اذیت شد؛ اما یکبار هم خم به ابرو نیاورد. شاید کارهای خالصانهاش را، از خواهرش فهیمه، که در کرمان شهید شده بود، به ارث برده بود. چشمهایم را بستم و برای عاقبت بخیری فائزه و همه دخترانی که قرار بود اربعینساز، باشند و سربازان امام زمان -عج- را تربیت کنند، دعا کردم. در راه که قدم برمیداشتم به یاد جاماندگان هم بودم، آنها را در ثواب گامهایم شریک میکردم. یکی یکی در دل شمردم: شهدای هشت سال دفاع مقدس، شهدای فاطمیون، مدافعان حرم، مدافعان ِسلامت، مدافعان امنیت، شهدای خدمت، که برای آسایش و رفاه هموطنانشان، مقاومت کردند و سختیها را به جان خریدند. آخر مگر میشود در این مسیر به یاد آنها نبود؟ و شهدای غزه، که مظلومانه در خون میغلتند. همصدا با گروه فریاد زدم: «اللهم عجل لولیک الفرج»
این مطلب بدون برچسب می باشد.

دیدگاهتان را بنویسید