آخرین مطالب

الهی دورت بگردم

الهی دورت بگردم شما هم وقتی می‌خواهید قربان صدقه کسی بروید از همین جمله استفاده می‌کنید؟ تابه‌حال دور کسی گشته‌اید؟! لذت بی‌نهایتی دارد؛ چرخیدن دور کسی که عاشقش هستی و مدت‌ها انتظار لحظه‌ای برای رسیدن به او را داشته‌ای. گاهی فکرش را هم نمی‌کنی که آنچه در اعماق وجودت می‌گذرد و از ته دل می‌گویی […]

اشتراک گذاری
19 مرداد 1403
نویسنده : مریم عرب نژآد
کد مطلب : 7974

الهی دورت بگردم

شما هم وقتی می‌خواهید قربان صدقه کسی بروید از همین جمله استفاده می‌کنید؟ تابه‌حال دور کسی گشته‌اید؟!

لذت بی‌نهایتی دارد؛ چرخیدن دور کسی که عاشقش هستی و مدت‌ها انتظار لحظه‌ای برای رسیدن به او را داشته‌ای. گاهی فکرش را هم نمی‌کنی که آنچه در اعماق وجودت می‌گذرد و از ته دل می‌گویی به کمتر از ساعتی محقق شود. مثالش همین روایت ماست.

در ازدحام جمعیت، حل شده بودیم، اصلا ذوب شدن در این طواف عاشقانه هم، لذت‌بخش است. من این انتظار را دوست دارم، انتظار لحظه وصال که در آن خودت را آماده میکنی، حرف هایت را کنار هم می‌گذاری و سعی می‌کنی بهترین سخنان را عرضه کنی.

صف طولانی اما منظم بود. فشار جمعیت زیاد بود؛ اما لذت خاصی دارد تلاش برای رسیدن و عقب رانده شدن. نوای خانم‌ها که هر لحظه صلواتی را با ذکر دعایی ختم می‌کردند و خواندن زیارت‌های دسته‌جمعی، بدون هماهنگی قبلی، موج شلوغی را به سمت ساحلی آرام می‌برد.

دعاهایی که مخاطبش ما نبودیم؛ اما در ثواب صلواتش شریک می‌شدیم، همانند دعایی که برای سلامتی مادرشوهر و پدرشوهر ختم می‌شد و ما با لبخند، بلندتر از قبل صلوات را ختم می‌کردیم. خوشا به حال آن پدر و مادرشوهری که عروسشان آنقدر دوستدارشان است.‌‌

 در این بین من در دلم، به دنبال بهترین عشق‌ورزی بودم و رفیق همراهم به دنبال بهترین دعا. تا به ضریح رسیدیم لبخند روی صورتم عمیق شد و با شوق فراوان گفتم: «الهی دورت بگردم بابا علی».‌ این را با انگشت هم به دیوار نزدیکم نوشتم. نمی‌دانستم در دل رفیق چه می‌گذرد اما گویا او دنبال حاجتی بود که صورتش از اشک سرخ شد.

از زیارت که بیرون آمدیم به دنبال مسیر خروج گشتیم. از دری خارج شدیم، اما بعد از خروج متوجه شدیم از در دیگر باید خارج می‌شده‌ایم. از بیرون حرم دور زدیم تا به در ورود برسیم و مجدد وارد شده، مسیری که برای زیارت رفته بودیم را طی کردیم و دوباره به همان خروجی رسیدیم. دفعه سوم هم همین ماجرا تکرار شد. از خدام مختلفی سئوال کردیم؛ اما باز هم مسیر ورود و خروج همان بود. برای بار چهارم، پنجم، ششم و هفتم همین اتفاق افتاد؛ یافتن درِ سوم انگار حکمتی داشت.

از یکدیگر درباره آن جمله طلایی که لحظه دیدار به پدر، گفته بودیم، پرسیدیم. من گفته بودم «الهی دورت بگردم آقا» و او گفته بود «تا گناهان مرا نبخشیده‌ای از اینجا بیرونم نبر.»

تازه حکمت هفت دور طواف دور حرم و نرسیدن را متوجه شدیم.

چه زیباست گم شدن در خانه پدری.

زمزمه کردم: «کاش در آغوش شما ذوب شوم مولاجان.»

به این صفحه امتیاز دهید!

این مطلب بدون برچسب می باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *