ایستاده مثل شمر
_” آقاااای رمضانپور، آقاااای رمضانپور، خواهرم! شوهر شما پیدا نشد!” مایانی، طلبهی شوخ طبعی که از ابتدا همراه کاروان بود و همه با حرفها، لهجهها و تکه روضههایش انس گرفته بودند…. این بار خانمهایی که در راهپله حسینیهی امام رضای نجف، منتظر اسکان و جا برای شب بودند، به این طلبهی آذری زبان متوسل شدند؛ […]
_” آقاااای رمضانپور، آقاااای رمضانپور، خواهرم! شوهر شما پیدا نشد!”
مایانی، طلبهی شوخ طبعی که از ابتدا همراه کاروان بود و همه با حرفها، لهجهها و تکه روضههایش انس گرفته بودند….
این بار خانمهایی که در راهپله حسینیهی امام رضای نجف، منتظر اسکان و جا برای شب بودند، به این طلبهی آذری زبان متوسل شدند؛
آنها به دنبال برادر و شوهرهایشان می گشتند….
واقعاً مایانی، خودش به تنهایی یک ملت بود….
سر کار گذاشتنها و جو دادنهایش معروف است میان رفقا….
حالا هم یک وظیفه جدید و جذاب پیدا کرده بود…. خانمهایی که منتظر شوهرهایشان بودند و مایانی فقط و فقط به دنبال خدمت!!
آنقدر در جمع زائران قاسمی و رمضانپور را صدا کرد که همه او را به این نامها میشناختند.
جلوی در حسینیه نشسته بود و هر پیرمردی که از خواب بیدار میشد و بیرون از حسینیه میآمد را سوال پیچ میکرد: “قاسمی نیستی؟! رمضانپور چطور!؟ بابا حاج خانومت اونجا وايساده”.
یکی از خانمها، زنی میانسال بود که با بادبزنی در دست روی زمین نشسته بود و آن یکی با پوشیهای سیاه ایستاده…!
پیرمردها هم که بیرون میآمدند، به راهپله مجاور حسینیه نیم نگاهی میکردند و با لبخند جواب منفی میدادند….
اما مایانی ول کن نبود؛ سمج و بد پیله به پیرمردها و با احساس و امیدآفرین به خانمها…
از همان بیرون هم دودمه ميگرفت:
“قاسمی، رمضانپور کجایی؟
مُردم از این جدایی؟!”
بالاخره از توی حسینیه، جوان رعنایی از خواب بیدار شد و بیرون آمد، مایانی که دنبال پیرمردها و میانسالها میگشت، گفت: “داداش! قاسمی و رمضانپور نمیشناسی؟”
جوان کفشش را از پلاستیک بیرون آورد و جلوی پایش انداخت و گفت “خودمم!”
مایانی هم بدون معطلی گفت: “بدو بدو خانومت ایستاده مثل شمر!”
عجب تشبیهی!
خط لبخندها بیشتر باز شد… .
زن میانسال بادبزن به دست هنوز منتظر آقای قاسمی با چشم غرهای به مایانی نگاهی انداخت!
چطور میشود این همه مهربان شد، اگر مسیری غیر از اربعین بود،
بساط درگیری مهیا بود اما عشق حسین…..
تا موقعی که آنجا بودیم، قاسمی پیدا نشد…
اگر هم پیدا میشد، نمیدانم که مایانی دیگر از چه تشبیهی برای زن میانسال استفاده میکرد!
فکر کنم پیرزن بیچاره هم دیگر انگیزهای برای پیدا کردن شوهرش نداشت…!
این مطلب بدون برچسب می باشد.

دیدگاهتان را بنویسید