خواهران پرتقالی
رسیدهایم به منزل آخر و خواهریکردنهای رفقای ما ادامه دارد. چه چیزهایی در طی مسیر دیدیم. از یک لیوان شربت را دوازده نفره نوشیدن، تا یک پرتقال را ده نفره خوردن. حتی تلفن همراهی که در طول سفر، داده میشد به رفیقی دیگر برای ضبط مستند. رفقایی که با دو کوله راه میرفتند، یکی مال […]
رسیدهایم به منزل آخر و خواهریکردنهای رفقای ما ادامه دارد. چه چیزهایی در طی مسیر دیدیم. از یک لیوان شربت را دوازده نفره نوشیدن،
تا یک پرتقال را ده نفره خوردن. حتی تلفن همراهی که در طول سفر، داده میشد به رفیقی دیگر برای ضبط مستند. رفقایی که با دو کوله راه میرفتند، یکی مال خودشان و یکی مال خواهر بیمارشان، که توان حمل کردن هیچ باری را نداشت.
حالا هم، همسفری که داروهای گیاهی را، از کوله اش بیرون آورده، آویشن و تخم شوید دم کرده و سینی پرستاریاش را، از این طرف حسینیه به آن طرف حسینیه میبرد، تا هرکس را که بیمار است، به صرف معجونهای شفابخشش دعوت کند.
اینجا وقتی کسی ناخوشاحوال میشود هیچ کس بیتفاوت نیست. همه جویای احوالش میشوند و در حد توانشان سعی میکنند به او کمک کنند.
راستی یادم رفت بگویم، تا بهحال ده دانه پاستیل خرسی را، سی نفره نوش جان کردهاید؟
اینها بخش کوچکی از خواهرانههای کاروان ما بود. بقیه را نمیدانم؛ اما من دلم میخواهد با تکتک این بچهها، عقد اخوت بخوانم. اینها واحدهای مرام و معرفت را، در طریقالعلما، با نمره عالی پاس کردند و خواهریکردنهایشان هنوز ادامه دارد…
این مطلب بدون برچسب می باشد.

دیدگاهتان را بنویسید