دست هایش
چشمهایش از سالیان دراز زحمت و سختی حکایت میکرد و دستهایش نیز شاهد این محکمه بود. مردی آفتاب سوخته که پوستش از شدت چروک اتو لازم بود و لباس ساده و کهنهای بر تن داشت؛ اما کرامت و عزت نفسش خیمه سنگینی بر وجود او انداخته بود. ترکیب بخشندگی و تواضع معجونی نایاب و عطرآگین […]
چشمهایش از سالیان دراز زحمت و سختی حکایت میکرد و دستهایش نیز شاهد این محکمه بود.
مردی آفتاب سوخته که پوستش از شدت چروک اتو لازم بود و لباس ساده و کهنهای بر تن داشت؛ اما کرامت و عزت نفسش خیمه سنگینی بر وجود او انداخته بود.
ترکیب بخشندگی و تواضع معجونی نایاب و عطرآگین است که برای هر طبعی ملایم و قابل تعظیم است و حلال هر عیب و نقصی میباشد.
هرچند گنجایش بخشندگی قطره اشکی بود تا به عنوان صفت دربرگیرنده دریای کرم او باشد. آخر بخشندگی درّی است که جز در ساحل غرور و منیّت رخ نمایی نمیکند.
با حاج احمد ایستاده بودیم و زیبایی وجود او را با در نگاهش نظارهگر بودیم، خارج صف بودیم، آخر خوشمزگی وجود او بوی گیرای کباب ترکیِ در دستانش را مغلوب خود کرده بود، محو ایستاده بودیم که ناگهان متوجه شدیم، این پنجمین بار است که لقمههای در دستش را به رسم ادب تعارف میکند و ذرهای از بی رسمیهای برخی آزرده نمیشد. انگار اصلا آن غذا حق ما بود که با الحاح و اصرار هر بار مشتاق تر تعارف میکرد.
عقل هر چه در اقیانوس فهم غوص میکند ناتوان از درک میپرسد: خدام پسر خون خدا چگونه و از چه طریقی این معجون نادر را به سادگی یافتهاند.
این مطلب بدون برچسب می باشد.

دیدگاهتان را بنویسید