آخرین مطالب

شروع سفر عشق…

خیلی از رفقا مثل من، بار اولشان بود… من فقط این موقع نرفته بودم…. رفقای نوجوونم تا به حال قدم در این وادی نگذاشته بودند… نمی‌دانستند چطور و از کجا حرکت آغاز می‌شود…. “السلام علیک و علی الارواح التی  حلت بفنائک….” سیدمحسن عزیز با نوای زیبایش حال اتوبوس را عوض کرد…  این همان قدم اول […]

اشتراک گذاری
20 مرداد 1403
کد مطلب : 7888

خیلی از رفقا مثل من، بار اولشان بود…

من فقط این موقع نرفته بودم….

رفقای نوجوونم تا به حال قدم در این وادی نگذاشته بودند…

نمی‌دانستند چطور و از کجا حرکت آغاز می‌شود….

“السلام علیک و علی الارواح التی  حلت بفنائک….” سیدمحسن عزیز با نوای زیبایش حال اتوبوس را عوض کرد…

 این همان قدم اول بود، آغاز شد…

همه نوجوانان آوینی هم صدا با سیدمحسن عزیز می‌خواندند: “یا اباعبدالله! یا اباعبدالله!”

حسین‌جان! ممنونتم که پای ما را در مسیرت باز کردی! قدم‌های ما را در این راه ثابت بگردان!

نوجوان‌ها همه آماده اولین سلام شدند….

آقا منصور پاشد و گفت که همه با هم یک سلام با حس و حال،

صدایت را به وادی عشق برسان:” السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح….”

قطره، قطره جمع می‌شویم به دریای خروشان اباعبدالله!

بعد از سلام، محمدصدرا میکروفن را گرفت و با زبان شیرینش شعاری را بر سر زبان‌های نوجوان‌ها انداخت:

       “کربلا کربلا ما داریم می آییم…”

به این صفحه امتیاز دهید!

این مطلب بدون برچسب می باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *