آخرین مطالب

لَنْ تَبْرُدَ أَبَداً

إنَّ لِقَتْلِ الْحُسَيْنِ حَرَارَةٌ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لَنْ تَبْرُدَ أَبَداً همانا برای شهادت حسین -علیه السلام- حرارتی در قلب‌های مومنان است که هرگز سرد نخواهد شد. سلام من به پاهای تاول زده سلام من به صورت‌های سوخته سلام من به خستگی تن‌هایتان سلام من به شما زوار اباعبدالله الحسین راهی سفر معنوی عشق شدیم، سفری […]

اشتراک گذاری
19 مرداد 1403
نویسنده : فاطمه سادات یزدانی
کد مطلب : 7979

إنَّ لِقَتْلِ الْحُسَيْنِ حَرَارَةٌ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لَنْ تَبْرُدَ أَبَداً

همانا برای شهادت حسین -علیه السلام- حرارتی در قلب‌های مومنان است که هرگز سرد نخواهد شد.

سلام من به پاهای تاول زده

سلام من به صورت‌های سوخته

سلام من به خستگی تن‌هایتان

سلام من به شما زوار اباعبدالله الحسین

راهی سفر معنوی عشق شدیم، سفری به عظمت و وسعت کربلا.

مأموریت ما تازه شروع شده بود؛ انگار تک‌تک‌مان می‌دانستیم که در هر قدم مسئولیت بزرگی متوجه ماست. پیش از همه خدمت شاه نجف، حضرت علی -علیه‌السلام- شرفیاب شدیم. با دیدن ایوان طلای حضرت، دل‌هایمان آماده

و راهی مسیر مشایه شد.

این بود آغاز ماجرای پیاده‌روی اربعین دختران حاج قاسم.

سپس راهی بزرگترین قبرستان جهان یعنی، قبرستان وادی السلام، شدیم. به مقبرة الشهدا که رسیدیم، مقبره نورانی همراه و همرزم پدرشهیدمان، «حاج‌قاسم‌سلیمانی» را زیارت کردیم؛ با زیارت قبر مطهر «ابوالمهدی‌المهندس»، انگار از مضجع حاج‌قاسم، تبرک می‌گرفتیم. چقدر نزدیک بودیم به درک این جمله: «خون حاج‌قاسم و ابوالمهدی با هم آمیخته شده.»

راهی مسیر مشایه شدیم، عمود به عمود بیشتر برایم عظمت امام حسین آشکار می‌شد. در این طریق، همه با هم قدم برمی‌داشتند، تا به یک مقصد برسند. فرقی نداشت، پای پیاده، یا با ماشین و یا با هواپیما. همه به سوی حسین فرار میکردند.

در اربعین اجر زوار پیاده، اجر یک مجاهد است، به شرطها و شروطها؛ که حماسه عاشورا را در عصر خویش جاری کنند.

دختران حاج قاسم مأموریتی، از جنس جهاد تبیین و روشنگری این مسیر و راه دارند. در مسیر مشایه همه آرزوی این را داشتیم که سهیم باشیم، در این اجر کثیر. در طول مسیر، به کودکانی برمی‌خوردیم که لذت خادمی، در این مسیر به جانشان نشسته بود. وحدت و اتحاد تمامی امت مسلمان، من را بیشتر جذب این مسیر معنوی می‌کرد. وقتی در بین‌الحرمین حیران میان دو گنبد ایستاده بودم، با بغض گلوگیرم دعا کردم: «خدایا ثوابی از قدم‌هایم و خادمی‌ام در این راه، به ارواح مطهر شهدا، بخصوص شهدای مقاومت برسان. خدایا ندای أناالمهدی را، زودتر به گوش عالم برسان.»

به این صفحه امتیاز دهید!

این مطلب بدون برچسب می باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *