نمی دانم خوشحال باشم یا غمگین
به عمودهای آخر که میرسم نمی دانم خوشحال باشم یا غمگین. گریه کنم یا بخندم نمی دانم بالا را نگاه کنم یا پایین را…. خوشحالم که رسیده ام به وصالت و غمگینم که این روز هم بر چشم بر هم زدنی می گذرد و انتظار دوباره فرامی رسد. گریه میکنم باورم نمیشود که باز هم […]
به عمودهای آخر که میرسم نمی دانم خوشحال باشم یا غمگین. گریه کنم یا بخندم نمی دانم بالا را نگاه کنم یا پایین را…. خوشحالم که رسیده ام به وصالت و غمگینم که این روز هم بر چشم بر هم زدنی می گذرد و انتظار دوباره فرامی رسد. گریه میکنم باورم نمیشود که باز هم کربلای تو را دیده ام و میخندم از سر شوق…. بالا را نگاه میکنم تا اگر عمری نماند چشمانم سیر باشد از بین الحرمین زیبایت کاروان دختران اربعین ساز / خاطرات اربعین و سرم را پایین می اندازم از شرم گناهانم….. باز هم خواستی تا بیایم و حسینی شوم دعایم کن حسینی بمانم و حسینی بمیرم آقای من…..
این مطلب بدون برچسب می باشد.

دیدگاهتان را بنویسید