وِداع آخر…
اولین معنایی که از کلمه “وداع” به ذهن متبادر میشود، خداحافظی و رفتن است. و خداحافظی همیشه، همراه با غم و حزن و اندوه است؛ اما اگر عمیق به این واژه نگاه کنی، میبینی ریشهاش از [وَ دَ عَ] گرفته شده و یکی از مشتقاتش “ودیعه” یعنی به (امانت گذاشتن) است. در واقع ودیعه به […]
اولین معنایی که از کلمه “وداع” به ذهن متبادر میشود، خداحافظی و رفتن است. و خداحافظی همیشه، همراه با غم و حزن و اندوه است؛ اما اگر عمیق به این واژه نگاه کنی، میبینی ریشهاش از [وَ دَ عَ] گرفته شده و یکی از مشتقاتش “ودیعه” یعنی به (امانت گذاشتن) است.
در واقع ودیعه به زبان ساده یعنی چیزی از خودمان را، به کسی بسپاریم، تا در وقت دیگری به ما باز گرداند… یعنی وصال دوباره ای در کار است و ارتباط کاملا قطع نشده…
همه این مقدمه را گفتم که بگویم، ما از کربلا به خانههایمان برگشتیم؛ اما دل و جانمان را در بینالحرمین به امانت گذاشتهایم، و امید داریم که در لحظات آخر، در آن دم جان دادن، که دیگر هیچکس و هیچچیز، وفایی به ما ندارد، مولایمان حسین ـعلیهالسلامـ بیاید و امانتیمان را پس بدهد…. این همان وصال دوباره است، امید آخر یک مجنون.
به قول حافظ:
مرا امیدِ وِصالِ تو زنده میدارد
و گر نه هر دَمَم از هجرِ توست بیمِ هلاک
این مطلب بدون برچسب می باشد.

دیدگاهتان را بنویسید