آخرین مطالب

یک حبه انگور

گاهی توقف، گاهی حرکت، گاه همگام و گاه خلاف جهت باید قدم برداشت…. این مسیر دانشگاهی است که بلندای معرفت آن، شاگردانش را سطح به سطح بالا می برد! واحدهای درسی‌اش از خدمت و معرفت کودکانه تا احترام‌های ریش سفيدان؛  از “هَلابیکم یا زُوار” و اصرار برداشتن چای زغالی و شربت تا موکب‌های ساده و […]

اشتراک گذاری
20 مرداد 1403
نویسنده : حاج حسین
کد مطلب : 7894

گاهی توقف، گاهی حرکت، گاه همگام و گاه خلاف جهت باید قدم برداشت….

این مسیر دانشگاهی است که بلندای معرفت آن، شاگردانش را سطح به سطح بالا می برد!

واحدهای درسی‌اش از خدمت و معرفت کودکانه تا احترام‌های ریش سفيدان؛

 از “هَلابیکم یا زُوار” و اصرار برداشتن چای زغالی و شربت تا موکب‌های ساده و مجهز؛

از صندلی و چهارپایه‌های کنار جاده تا تکه فرش‌های زیر پای زوار؛

از به سر گذاشتن سینی‌های نذورات تا پای برهنه شدن کودکان روی شن‌های داغ؛

از پیشانی غرقِ عرق موکب‌داران تا جاروکشی‌های نیمه شب اطراف موکب‌ها؛

از نوزادان و کودکان گونه سرخ تا پیرمردها و پیرزن‌های پرتوان و خستگی ناپذیر…

همه و همه، ایستادن می‌خواهد و تماشا کردن….

سیل خروشانی که حضرت عشق، راه انداخته است و چه خوب، کشتی نجاتش را در این سیل و طوفان احساسات راهبری می‌کند، باید به تماشا نشست و تقرب درگاهش و اوج گیری مقربینش را نظاره کرد!

چه بسا مردمان عادی و معمولی که به عشق او تمام عمودها را به شمارش کشیده و قدم قدم توقف می‌کنند و مسیر را با طعمی لذیذ، طی می‌کنند، مقرب‌تر این آستان باشند؛

شاید زائرانی که از موکبی طعمی نمی‌نوشند و لقمه‌ای بر نمی‌گیرند و به فکر حلال بودنِ دخل و خرج بانیان هستند، در آستان ازلی او تقرب بیشتری داشته باشند…

 شاید خادمین،

شاید گمنام‌ها،

شاید بانیان،

جوانان و شاید کودکان….

کدامیک در این بزم مقرب‌ترند!؟؟

در کوچه پس کوچه‌های تفکراتم بودم که دخترکی با تعارف چند حبه انگور، معادلات و سطح بندی‌هایم را به هم ریخت….

او فقط چندحبه انگور آورده بود و خود را در این بزم و سیل خروشان ثبت کرده بود، من فقط یک حبه را برداشتم، نمی‌دانستم، بخورم! نگاه کنم یا….

به این صفحه امتیاز دهید!

این مطلب بدون برچسب می باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *